+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 10:15  توسط کاظم زارعی  | 

داستان واقعی دختری که بدبخت شد!!!

برترین ها: اتاق ۲۱۹! اینجا جایی بود که سرنوشت مرا رقم می‌زد. این اتاق ۳ شماره‌ای در دادسرای ناحیه۱۹تهران قرار بود مرا به جایی  نامعلوم پرتاب کند. عرق کرده بودم، دست‌هایم می‌لرزید. به مادرم گفتم: « اینجا آخر خطه؟» چشم‌های مادر قرمز بود و نگاهم نمی‌کرد: «قسمت این بود.» قسمت، تقدیر، سرنوشت… کلماتی که یک عمر باید زیر سایه سنگین‌شان راه می‌رفتم و زندگی می‌کردم. کلماتی که همیشه از آنها می‌ترسیدم و فرار می‌کردم و فکر می‌کردم آدم آنقدر قدرت دارد که بخواهد تقدیر را در مشتش بگیرد و سهم بیشتری از قسمت داشته باشد. اما یک شب، فقط یک شب کافی است تا تمام رؤیاها  به خاک سیاه بنشیند.

اواخر خرداد بود باران می‌آمد. مسعود پنجره را باز کرد؛ «به‌به! بارونو نگاه!» بوی خاک باران خورده می‌آمد. نسیم خنکی برگ‌ها را تکان می‌داد. نور چراغ ماشین‌ها کف خیس  خیابان افتاده بود. توی دلم گفتم: این همان لحظه بزرگ خوشبختی است. به مسعود گفتم: «نسکافه می‌خوری؟»خندید: «معلومه که» تکیه کلامش بود. خندیدم. کتری را به برق زدم. قل‌قل آب‌جوش توی رنگ آبی کتری را دوست داشتم. تمام وسایل خانه نو بود. از نگاه کردن به خانه لذت می‌بردم. بوی چوب تازه توی فضای خانه پیچیده بود. پرده‌ها از تمیزی برق می‌زد. مسعود خیره شده بود به عکس عروسی. لیوان داغ نسکافه را به دستش دادم: «چیه؟ خودشیفته شدی؟» مسعود چشم از عکس برنداشت. «من همیشه زن آینده‌م رو همین جوری تصور می‌کردم. خیلی جالبه که صورتت خیلی با تصورات من فرق نداره.» نسکافه را سر کشیدم. داغ بود. زبانم سوخت. چشم‌هایم پر از اشک شد. مسعود خندید: «همشهری‌های من وقتی نوشابه می‌خورند از چشماشون اشک میاد.» خندیدم: «پاشو فردا خیلی کار داریم، ناسلامتی عروسی برادرمه‌ها! من ۱۰ صبح باید آرایشگاه باشم.» مسعود موهایش را گرفت و سرش را عقب برد. «چرا آخه؟ مگه می‌خوان چی کار کنن؟ خب مثه آدم بخوابید، ظهر برید آرایشگاه تا ۵ و ۶ آماده می‌شید دیگه! من نمی‌فهمم چرا شما زن‌ها اینقدر خودتون رو عذاب می‌دید؟» راست می‌گفت به روی خودم نیاوردم.

آرایشگاه شلوغ بود. لباس شبم را روی چوب‌لباسی آویزان کردم و روی صندلی انتظار نشستم. خانم آرایشگر صدایم زد: «مریم …!» بلند شدم. «شما از طرف نازی‌جون اومدی؟» با لبخند گفتم: «آره ببخشید اینقدر اصرار کردم. عروسی برادرمه. نازی‌جون خیلی از شما تعریف کرده» یکی از کارمندان آرایشگاه که لباس فرم پوشیده بود، جلو آمد: «میترا جون خانم دباغ منتظرند. ناهار دعوتن!» میترا به من نگاه کرد: «می‌بینی فقط به خاطر نازی قبول کردم وگرنه واقعا زودتر از ۱۰ روز وقت نمی‌دم. الان میام».

مسعود راست می‌گفت. تمام وقت مفیدی که صرف آرایش مو و صورتم شده بیشتر از ۳ ساعت نشد. همیشه فکر می‌کردم واقعا باید از صبح تا غروب را در آرایشگاه بمانی تا به آن فرمی که می‌خواهی برسی. انگار صورت آدم برنج بود که باید دم می‌کشید یا خورش بود که باید جا می‌افتاد. از این فکر خنده‌ام گرفت. میترا گفت: «نخند!» داشت

خطهای صورتم را برای آخرین‌بار با کرم پودر پر می‌کرد. میتراگفت: «چند وقته ازدواج کردی؟» صبر کردم کارش تمام شود. «۲ ماه،  یعنی ۲ ماهه که رفتیم سرخونه زندگیمون» میترا دورتر ایستاد و نگاهم کرد: «ولی امشب قشنگ‌تر شدی، مطمئنم» از جلوی آینه کنار رفت. تمام این مدت سعی کرده بودم در آینه نگاه نکنم. از دیدن خودم جا خوردم. از شب عروسی‌ام قشنگ‌تر شده بودم. گفتم: «کارت حرف نداره نازی راست می‌گفت.» میترا خندید. گوشی همراهم را از کیفم درآوردم و دستم را روی اسم مسعود نگه داشتم: «منتظرترین مرد دنیا بفرمایید.» خندیدم… «بیا دنبالم تموم شد.»

میترا با جعبه‌ای در دست‌هایش جلو آمد. معلوم بود زن زیبایی بوده اما برجستگی‌ پروتزی که توی گونه‌ها و لب‌هایش گذاشته بود، توی ذوق می‌زد و قیافه‌اش را مصنوعی می‌کرد. «لنز؟» میترا در جعبه را باز کرد: «گفتی لباست مشکیه؟» سرم را  تکان دادم. لنز سبز را نوک انگشتش گرفت و دستش را جلو آورد: «بالا رو نگاه کن» . هر دو لنز را گذاشت: «چند بار پلک بزن» پلک‌هایم را چند بار بستم و باز کردم. برگشتم طرف آینه، عالی شده بودم!

لباسم را پوشیدم و حساب و کتاب کردم. از آنچه حساب کرده بودم خیلی بیشتر شد. به خودم گفتم: «مگر چند تا برادر دارم؟ همین یک شبه دیگه!» میترا را بوسیدم و از تمام کارمندهای آرایشگاه خداحافظی کردم. از پله‌ها پایین آمدم و دل توی دلم نبود تا عکس‌العمل مسعود را ببینم. مسعود از ماشین پیاده شد. چشم‌هایش برق می‌زد: «اگه می‌دونستم تبدیل به حوری می‌شی از دیشب می‌آوردمت آرایشگاه» اخم کردم: «لوس نشو» در ماشین را باز کرد: «بفرمایید خانم محترم». به نظرم به تمام چیزهایی که از خدا آرزو می‌کردم رسیده بودم. مسعود جلوی در تالار پیاده‌ام کرد و رفت تا ماشین را پارک کند. خودش هم در آن کت و شلوار سرمه‌ای از شب عروسی خوش‌تیپ‌تر شده بود. دستی تکان دادم و از پله‌های تالار بالا رفتم اما دردی پشت قرنیه چشم چپم می‌کوبید…

عروس و داماد تازه رسیده بودند. برادرم چشم غره رفت که چقدر دیر کردی. عروس لبخندی زورکی زد. تمام مهمان‌ها جوری نگاهم می‌کردند که یعنی چقدر عوض شدی! دخترخاله‌ام مینو زد به شانه‌ام: «این دیگه کیه؟» خندیدم: «مسخره!» چشمم درد می‌کرد. به مینو گفتم: «چشمم درد می‌کنه» شیرینی را از توی دیس برداشت و گوشه لپش گذاشت: «تحمل کن، بهش می‌ارزه.» هنوز با تمام مهمان‌ها سلام علیک نکرده بودم که دیدم دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. به دستشویی رفتم. چشم‌هایم قرمز و حالت‌شان عوض شده بود از بس اشک از چشم‌هایم می‌آمد، دماغم سرخ شده بود و صورتم باد کرده بود مینو را صدا زدم. از تعجب خشکش زد: «چرا این ریختی شدی؟» داد زدم: «کمک کن درش بیارم» مینو جلو آمد: «چشمتو باز کن» چند بار سعی کردم اما نشد، لنز مثل سنگ توی چشمم فرو می‌رفت. مینو دو طرف پلک‌هایم را کشید و گوشه لنز را گرفت و بیرون کشید.

اما سوزش چشمم قطع نشد. مینو دستمال کاغذی را تر کرد و زیر چشم‌هایم کشید. گریه‌ام گرفت. مینو اخم کرد: «چه لوس! خب حالا مگه چی شده؟» کیف لوازم آرایشش را باز کرد: «بیا دوباره آرایش کن. دیوونه.» سرم را چرخاندم: «نمی‌دونی چه دردی داره! نمی‌‌تونم اصلا دستمو نزدیک چشمام ببرم.»

مینو روی چتری‌هایم دست کشید: «مهم نیست. بیا بیرون. اینطوری خیلی بده نیم ساعت دیگه شام میدن.» بلند شدم و زیر چشم‌هایم دست کشیدم. انگار یک مشت خرده شیشه روی قرنیه‌ام بود. مینو کمی رژگونه به صورتم زد: «بخند! مامانت گناه داره!» زورکی خندیدم و از دستشویی بیرون آمدم.

همه جا تار بود. دلم می‌خواست چشم‌هایم را ببندم و چشم بسته راه بروم. همه مهمان‌ها از دیدنم شوکه شدند. هیچ شباهتی به لحظه‌ای نداشتم که از آرایشگاه به تالار رسیدم. مادرم جلو آمد: «همه دارن می‌گن دخترت گریه کرده؟ چی شد؟» درد هنوز بی‌رحمانه توی کاسه چشمم می‌کوبید: «چیزی نیست. لنزها به چشمم نساخت الان بهتر میشم.» مادرم با چشم‌هایی نگران دور شد و من سرم را به حرف زدن با مینو گرم کردم، از درد به خودم می‌پیچیدم و لبم را گاز می‌گرفتم.

مینو به مسعود خبر داده بود که حالم خوب نیست. مسعود آمده بود جلوی در و اصرار داشت مرا ببیند. همین که مرا دید جا خورد «چی شدی؟». چشمم را گرفته بودم و ناله می‌کردم. رنگ مسعود پریده بود «می‌خوای بریم دکتر؟ برو مانتو بپوش بریم. نکنه بلایی سر چشمت بیاد!» نمی‌خواستم عروسی برادرم خراب شود. گفتم: «چیزی نیست چندبار با آب بشورمش بهتر می‌شه تو نترس» و بعد منتظر نشد چیزی بگوید. دویدم طرف دستشویی و چندبار چشمم را شستم، اما فایده‌ای نداشت و از سوزش آن کم نشد. هیچ تصویری غیر از درد کوبنده آن قرنیه و سروصداهای مزاحم و بی‌تابی خودم، از شب عروسی برادرم یادم نیست. دیروقت به خانه رسیدیم. دو تا مسکن قوی خوردم و خوابم برد.

صبح با درد شدید بیدار شدم. مسعود رفته بود شرکت و من از این دردی که تمام نمی‌شد کم‌کم داشتم می‌ترسیدم. به مسعود تلفن زدم. خیلی سریع خودش را رساند و نیم ساعت بعد کلینیک بودیم. دکتر گفت: «چشم‌هایت آلوده شده» و سه‌، چهار نوع قطره داد و گفت بهتر می‌شوم که نشدم. درد از نفس افتاد اما بعد ۲ روز فهمیدم بینایی چشم چپم به شدت کم شده و آن‌وقت بود که حسابی ترسیدم. دکتر چشم‌هایم را با قطره‌ای شست‌و‌شو داد و زیرلب گفت که ‌آلودگی لنزها بیشتر از حدی است که تصورش را می‌کرده همین حرف کافی بود تا دنیا روی سرم خراب شود. آن شب تا صبح گریه کردم. مسعود بیدار می‌شد و دلداری‌ام می‌داد که حتما بهتر می‌شوم و من از همه‌چیز دلخور بودم. چه می‌شد اگر لحظه آخر می‌گفتم:‌ «لنز نمی‌خواهم» چه وسوسه عجیبی است این زیباتر شدن، سر شدن، بهتر شدن در نگاه ظاهری آدم‌ها به من! چقدر عروسی را برای مادر و برادر و همسرم زهر کرده بودم. چقدر آن شب به میترا صاحب آرایشگاه بدوبیراه گفتم، به نازی که آدرس آرایشگاه را داده بودم و به خودم که قدرت نه گفتن نداشتم و می‌خواستم تمام پول‌های کیفم را تقدیم آرایشگری کنم که آن بلا را سر من در آورده بود.  باز هم معاینه، قطره‌های جورواجور و درنهایت کم شدن بینایی چشم چپم تا مرحله‌ای که دکتر‌آب پاکی را روی دستم ریخت و سرش را به علامت تاسف تکان داد «متاسفم چشم چپت به بیماری لاعلاجی دچار شده و هیچ کاری از دست نه تنها من که هیچ دکتر دیگری برنمی‌آید.» همین کافی بود تا تمام ترس‌هایم به واقعیت بپیوندد. مسعود سرش را پایین انداخته بود و نگاهم نمی‌کرد و از آن به بعد بود که ورق برگشت.

چشم چپم کور شد. به همین سادگی!‌ همه دکترها حرفشان یکی بود و من چاره‌ای نداشتم جز آنکه از دست آرایشگری که به اصطلاح نازی معجزه می‌کرد، شکایت کنم. رفتار مسعود سرد شده بود. دیر به خانه می‌آمد. با من حرف نمی‌زد و اصلا آدم دیگری شده بود. یک بار به خاطر لیوان چایی که سرد شده بود گفت که دیگر نمی‌تواند این وضع را تحمل کند و از خانه بیرون رفت. چند روز بعد تقاضای طلاقش به دستم رسید.

از میترا بارها بازجویی کردند، هربار ادعا کرده بود که بی‌گناه است. گفته بود:« لنزها را در بسته‌های پلمپ شده می‌خرم حالا اگه آلوده باشه از کجا باید بدونم. من تا حالا صدتا از این لنزها رو برای مشتری‌هام استفاده کرده‌ام. چرا اونا کور نشدن؟ شاید این دختر دستش آلوده بوده و به چشماش زده من دیگه از بعدش خبر ندارم ولی می‌دونم اون که مقصره من نیستم.» راست می‌گفت مقصر اصلی من بودم. با این حال پرونده در حال جریان نه زندگی رفته مرا به من باز می‌گرداند و نه مسعود را و نه چشم چپم را! بعضی ‌وقت‌ها مرز میان خوشبختی و بدبختی چندسال است. بعضی ‌وقت‌ها چند روز و بعضی‌ وقت‌ها فقط چند ساعت!‌ از زمانی که لنزها را به چشمم گذاشتم و خیال کردم رؤیایی‌ترین زن روی زمینم تا آن درد لعنتی کمتر از یک ساعت فاصله بود. از آن شب بارانی که مسعود کنار پنجره ایستاده بود و نور خیابان روی صورتش ریخته بود تا تنهایی این شب و روزهای من، کمتر از یک ماه فاصله بود و حالا من اینجا ایستاده‌ام روبه‌روی اتاق ۲۱۹ دادسرا که قرار است سرنوشت مرا دوپاره کند.

«نمک‌نشناس! مرد باید پای تمام دردهای زنش بایستد» این را برادرم می‌گوید که زن سالمی دارد و تازه زندگی‌اش را شروع کرده و دنیا برایش پر از رنگ‌های تازه است. «شما باید بهش حق بدید! جوونه! می‌تونه دوباره شروع کنه! دلش نمی‌خواد زنی که یه چشمش کوره مادر بچه‌هاش باشه، اگه پسرتون بود بهش حق نمی‌دادید؟» این را مادر مسعود می‌گوید که پسرش را خوشبخت می‌خواهد. مادرم سر تکان می‌دهد و پدر به یکی از گل‌های قالی آنقدر خیره می‌شود که می‌ترسم در همان حال سکته کند. در نقطه‌ای ایستاده‌ام که از یادآوری گذشته و تصور فردا می‌ترسم. روزنامه‌ها خبر و عکس مرا  منتشر کرد‌ه‌اند. از این کار ابایی ندارم چون فکر کنم چند آرایشگاه شبیه آنکه من رفتم در این سرزمین وجود دارد و چقدر احتمال دوباره اتفاق افتادن این قصه زیاد است. فکر می‌کنم شاید اگر گزارشی از لنزهای آلوده در میان آن همه مجله خانوادگی که روی میز آرایشگاه بود به چشم من می‌خورد، به‌طور حتم این قصه جور دیگری تمام می‌شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 10:11  توسط کاظم زارعی  | 

سه شنبه, 02 خرداد 1391
دوشنبه, 01 خرداد 1391
يكشنبه, 03 ارديبهشت 1391
يكشنبه, 22 آبان 1390
يكشنبه, 22 آبان 1390
يكشنبه, 22 آبان 1390
يكشنبه, 22 آبان 1390
يكشنبه, 22 آبان 1390
يكشنبه, 22 آبان 1390
دوشنبه, 25 مهر 1390
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:53  توسط کاظم زارعی  | 

درباره ما

آدرس دانشگاه : شهرستان جم بلوار ولیعصر جنب مدیریت آموزش و پرورش

تلفن: 07727633137-07727633138-07727623542

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:52  توسط کاظم زارعی  | 
دانشجويي كه از معافيت تحصيلي استفاده مي كند ، در صورت قبولي و ثبت نام در رشته تحصيلي جديد و انصراف از تحصيل در رشته قبلي نمي تواند براي بار دوم از معافيت تحصيلي استفاده كند .

شرايط ثبت نام : دانشجو موظف است در هر نيمسال تحصيلي ، در زماني كه دانشگاه اعلام مي نمايد براي ادامه تحصيل و انتخاب واحد به سایت گلستان مراجعه نمايد . عدم مراجعه دانشجو براي ثبت نام در يك نيمسال تحصيلي به منزله انصراف از تحصيل است . دانشجو موظف است با دلايل و مستندات ارائه شده ، مي تواند انصراف ناشي از عدم مراجعه يك نيمسال تحصيلي را لغو و مجوز ثبت نام و صدور مرخصي تحصيلي براي نيمسال مربوط را صادر كند.لغو انصراف از عدم مراجعه بيش از يك نيمسال تحصيلي ، بر حسب مورد و دلايل و مدارك علت عدم مراجعه ، به عهده  دانشگاه مرکز استان فارس مي باشد .

برنامه درسي : دانشجو موظف است دروس مصوب رشته تحصيلي را با رعايت پيش نيازها بگذراند . ( تبصره ماده 10) اكر دانشجو درس پيش نياز را انتخاب كند و از آن نمره مردودي بگيرد ، با نظر گروه آزمايشي مربوط در نيمسال تحصيلي بعد ، مي تواند آن درس را با پس نياز آن به طور همزمان انتخاب كند .(دروس تبصره 10 در تابلو هر رشته اعلام شده است). در صورت عدم قبولي در درس پيش نياز ، دانشجو موظف است تا زماني كه نمره قبولي كسب كند آن درس را بلافاصله در نيمسال(هاي) تحصيلي بعد انتخاب كند .

تعدادواحد  انتخابي در هر نيمسال تحصيلي :تعداد واحد انتخابي در هر نيمسال حداقل 5 و حداكثر 20 واحد است. اگر ميانگين نيسال قبلي دانشجويي كمتر از 12 باشد ، مي تواند  حداكثر 12 واحد انتخاب كند. اگر ميانگين نيمسال  قبلي دانشجو از 12تا99/16  باشد مي تواند حداكثر 20 واحد درسي با رعايت پيش نياز هاي مربوط انتخاب كند . اگر ميانگين نيمسال قبلي بالاتر از 17 باشد مي تواند حداكثر تا 24 واحد اخذ كند. در مواردي كه دانشجو براي فراغت از تحصيل حداكثر 24 واحد باقي داشته باشد به شرط احراز ميانگين كل حداقل (با احتساب نمرات مردودی)12 مي تواند تمامي واحدهاي باقيمانده را در يك نيمسال تحصيلي انتخاب كند .دانشجويي كه از معافيت تحصيلي استفاده مي كند بايد حداقل 12 واحد درسي و سایر دانشجویان حداقل 5 واحد انتخاب كنند .تعداد واحدهاي انتخابي ترم تابستان حداكثر 6 واحد است .

طول تحصيل : حداكثر مدت مجاز تحصيل در دوره كارشناسي 10سال است . براي دانشجويي كه از معافيت تحصيلي استفاده مي كندحداكثر مجاز 6 سال مي باشد .

حضور و غياب : حضور دانشجو در كلاسهاي رفع اشكال گروهي در سهاي نظري الزامي نيست  حضور دانشجو در كلاسهاي درسهاي عملي يا درسهايي كه بخشي از عملي است الزامي مي باشد . و غيبت در بيش از يك چهارم كلاسهاي آن به منزله حذف درس است .

غيبت در آزمون : طبق نظر رياست محترم دانشگاه غيبت در امتحان موجه شناخته شده و نمره در معدل محاسبه نمي شود .

حذف اضطراري:دانشجو مي تواند تا يك هفته به شروع امتحانات پايان ترم يا زمان اعلام شده از طريق سایت يك دروس خود را حذف نمايد مشروط به اينكه تعداد واحد باقيمانده وي كمتر از حد مجاز نشود .( شهريه واحدهاي حذف شده ذخيره نمي شود . ).

معيارهاي ارزيابي پيشرفت تحصيلي : حداقل نمره قبولي در هر درس 10 مي باشد . آزموني كه بين نيمسال برگزار مي شود ، آزمون ميان ترم(حداکثر 6 نمره) و آزموني كه پايان نيمسال برگزار مي شود ، آزمون پايان ترم(حداکثر14 نمره)می باشد.نمره نهایی مجموع میان ترم و پایان ترم می باشد (در صورتی که دانشجو در امتحان میان ترم شرکت نکند نمره نهایی از 20 نمره اعلام می شود.) نمره پايان ترم هر درس نظري – عملي بر اساس تعداد واحد بخش نظري و عملي تعيين مي شود .

ميانگين نمرات: ميانگين نمرات نيمسال يا ميانگين كل به طريق ذيل انجام مي شود : محاسبه ميانگين نيمسال ، تعداد واحد هر درس اخذ شده در آن نيمسال در نمره آن درس ضرب مي شود و مجموع حاضل ضربها بر تعداد كل واحدهاي گرفته شده در آن نيمسال تقسيم مي شود .محاسبه معدل كل ، تعداد واحد هر درس گرفته شده تا پايان آن نيمسال در نمره آن درس ضرب شده مجموع حاصل ضربها بر تعداد كل واحد اخذ شده تا پايان آخرين نيمســال تقسيم مي شود .

نحوه محاسبه نمرات مردودی: تا پایان تحصیل کلیه نمرات مردودی در معدل دانشجو محاسبه می شود . در زمان فراغت از تحصیل فقط دروس قبولی دانشجویان تا ورودی پایان 86 در معدل کل محاسبه می گردد وبرای دانشجویان ورودی 87 به بعد در زمان فراغت از تحصیل اولین نمره مردودی و آخرین نمره قبولی هر درس در معدل کل محاسبه می شود

مشروطي : اگر ميانگين كل دانشجو كمتر از 12 باشد ، وضعيت دانشجو به مشروط تبديل مي شود ، اگر در پايان دوره دانشجو مشروط باشد هيچ نوع مدركي به وي اعطا نمي شود

مرخصي تحصيلي : دانشجو مي تواند در دوره كارشناسي شش نيمسال متوالي يا متناوب از مرخصي تحصيلي استفاده كند . دانشجويي كه از معافيت تحصيلي استفاده مي كند تنها به مدت 2 نيمسال مي تواند از مرخصي تحصيلي استفاده كند . دانشجو موظف است در هر ترم جهت اخذ مرخصي به اداره آموزش مراجعه و با پرداخت شهريه ثابت نسبت به ثبت آن در سایت گلستان اقدام نمايد . مرخصي تحصيلي جزو سنوات تحصيل محاسبه مي گردد .

انصراف از تحصيل : دانشجويي كه بخواهد از تحصيل انصراف دهد مي بايست تقاضاي خود را كتباً به اداره آموزش ارائه دهد و تا حداكثر يك ماه فرصت دارند انصراف خود را باز پس بگيرند . پس از انقضاي موعد مقرر حكم انصراف صادر شده و دانشجو حق ادامه تحصيل در آن دوره را ندارد و تحصيل مجدد از طريق شركت در آزمون سراسري يا فراگير ميسر است . اگر دانشجو يك نيمسال جهت ثبت نام مراجعه نكند به عنوان دانشجوي انصرافي شناخته مي شود .

 

انتقال : انتقال دانشجو به مراكز ديگر منوط به شرايط زير است : 1- دانشجو شرايط ادامه تحصيل در مركز مبدا را داشته باشد . 2- دانشجو حداقل 24 واحد درسي را در مركز مبدا با موفقيت گذرانده باشد . 3- ميانگين كل دانشجو حداقل 12 باشد . 4-نمره آزمون ورودي دانشجو از نمره آزمون پايين ترين فرد پذيرفته شده در همان رشته در سال تحصيلي مربوط كمتر نباشد .5- با انتقال دانشجو مراكز مبدا و ومقصد موافقت داشته باشند . تبصره1:دانشجويان علوم انساني با ميانگين كل 16 و علوم با حداقل معدل كل 15 به شرط گذراندن حداقل 12 واحد درسي غير عمومي از 24 واحد گذرانده از شرط 4 معاف مــي باشند .

انتقال دانشجو با شرایط زیر و با ارائه مدارک مستند و معتبر در اولویت قرار می گیرد و معاف از شرایط بندهای 2و 4 می باشد الف – سرپرست دانشجو فوت یا معلول شود به طوری که وی به تشخیص مراجع قانونی به عنوان کفیل خانواده شناخته شود و مجبور به انتقال به محل سکونت گردد. مدارک لازم : تصویر سند منزل یا قولنامه – نامه ای از دادگستری مبنی بر کفیل خانواده بودن بعد از کنکور سراسری –مراجعه در زمان مشخص .ب-دانشجو معلول شود به نحوی که به تشخیص شورای آموزشی منطقه به طور مستقل قادر به ادامه تحصیل نباشد .مدارک لازم –نامه از کمیسیون پزشکی –تکمیل فرم در زمان مشخص. ج- دانشجو ی دختر به دلیل ازدواج رسمی ملزم به انتقال به محل تحصیل یا اشتغال همسر شود .(ازدواج بعد از کنکور باشد و محل زندگی در اثر ازدواج تغییر نماید )مدارک لازم : تصویر سند ازدواج گواهی اشتغال به کار همسر –تصویر سند منزل یا قولنامه- تکمیل فرم در زمان مشخص د- محل اشتغال دانشجوی دختر یا سرپرست قانونی وی بعد از کنکور تغییر کند .مدارک لازم –تصویر سند منزل یا قولنامه – گواهی تغییر محل کار سرپرست با ذکر تاریخ تصاویر شناسنامه دانشجوی دختر و سرپرست قانونی مراجعه در زمان مشخص

انتقال دانشجو منوط به گذراندن بيش از نصف واحدهاي درسي رشته تحصيلي وي در مركز مقصد مي باشد . بنابراين در هر شرايطي در انتقال ، كمتر از نصف واحدهاي گذرانده شده توسط دانشجو پذيرفته مي شود .دانشجوي متقاضي انتقال مي بايست در خواست خود را در زمان اعلام شده به اداره آموزش تسليم نمايد . اداره آموزش پس از مطرح نمودن درخواست انتقال دانشجويان در صورت وجود شرايط و موافقت نظر خود را به اطلاع دانشجو مي رساند و فرم درخواست انتقال به مركز مبدا ارسال شده و در صورت موافقت مركز مبدا دانشجو به مركز مبدا منتقل مي شود .

زمان درخواست انتقال :نیمسال اول از تاریخ 15/8 لغایت 30/8نیمسال دوم از15/4 لغایت 20/4

تغییر رشته :دانشجو در صورت داشتن شرایط ذیل و موافقت شورای آموزشی میتواند به دور روش زیر تغییر رشته دهد .الف-تغییر رشته به شرط نمره قبولی آزمون-داشتن شرایط 1و2و3و4 و تبصره 1مربوط به انتقال-ضمنا باید با توجه به حداکثر سنوات مجاز تحصیل با احتساب تطبیق دروس فرصت برای گذراندن واحدهای باقیمانده دانشجو باشد .

زمان درخواست تغییر رشته : نیمسال اول از تاریخ 15/8 لغایت 30/8نیمسال دوم از15/4 لغایت 20/4 (حداکثر تا ترم 4 دانشجو)

ب- تغییر رشته از طریق بند ج –دانشجویان فراگیر یا دانشجویانی که فاقد شرایط فوق می باشند می توانند در پایان اردیبهشت با اخذ دروس تخصصی دانشپذیری رشته مورد تقاضا به شرط قبولی کل دروس فوق با معدل کل 12 و موافقت سازمان مرکزی به شرط فرصت گذراندن دروس رشته جدید در سنوات مجاز باقیمانده، تغییر رشته دهند .

درصورت موافقت با تغییر رشته دانشجو حق بازگشت به رشته اولیه را ندارد .

مهمان : در مواردي كه دانشجو به طور موقت ، ناگزير به تغيير محل تحصيل باشد مي تواند با موافقت مركز مبدا و مقصد به مركز ديگر مهمان شود .

مهمان دائم : در صورتیکه دانشجو شرایط انتقال را دارست ولی تعداد واحد گذرانده وی بیشتر از نصف است با ارئه مدارک مستند انتقالی می تواند در زمان مشخص تقاضای مهمان دائم نماید .

زمان درخواست مهمان : : نیمسال اول از تاریخ 15/8 لغایت 30/8نیمسال دوم از15/4 لغایت 20/4

تطبیق واحد :اگر دانشجو در مقطع قبلی دروسی را گذرانده است بایدحداکثردر اولین سال ورود به مرکزبا ارائه ریز نمرات تایید شده و تکمیل فرمهای تقاضای تطبیق واحد به کارشناس مربوطه مراجعه کند.نمرات دروس تطبیقی در صورت تایید در سایت گلستان درج می گردد .(تطبیق دروس دانشجویان فراگیر مشروط پس از گذراندن دروس مشروطی با نمره بالاتر 10 میسر است )

فراغت از تحصيل : دانشجويي كه كل واحدهاي مصوب رشته را بر اساس مقرات آيين نامه با موفقيت و معدل كل حداقل 12 بگذراند دانش آموخته شناخته مي شود . در صورتي كه ميانگين نمرات كمتر از 12 باشد چنانچه از نظر سنوات مجاز ادامه تحصيل ميسر باشد ، حسب مورد مي تواند حداكثر تا 20 واحد درسي در دو نيمسال  در دوره كارشناسي از درسهايي كه با نمره كمتر از 12 گذرانده است ، با پرداخت شهريه دوره هاي فراگير مجدداً انتخاب و آن درسها را تكرار كند تا ميانگين خود را جبران كند . دانشجوي دوره كارشناسي كه متمايل به ادامه تحصيل نيست و انصراف قطعي دهد در صورتي كه حداقل 70 واحد درسي مصوب دوره را با نمره قبولي گذرانده باشد ، مي تواند مدرك كارداني در همان رشته تحصيلي را دريافت كند .

درسهايي كه دانشجو مي تواند پس از يكبار مردودي به صورت همزمان با پس نياز آن اخذ كند (تبصره ماده 10) براي هر رشته تحصيلي در تابلو رشته اعلام شده است.

برای اطلاع از وضعيت منابع درسي(کتب درسی و نوع تستي يا تشريحي بودن سوالات امتحان پايان ترم) و ليست ارائه دروس (پیشنیاز دروس و دروس کلي)هر رشته به سایت http://pnu.ac.ir قسمت دانشجومراجعه نمایید.

جهت حضور در جلسات امتحانی داشتن گزارش 428 سایت گلستان تائيد شده توسط امور ماي مرکزو کارت دانشجویی تمدید شده الزامی است .

برای ثبت نام و اطلاع از نمرات به سایت http://reg.pnu.ac.ir (سایت گلستان) مراجعه کنید .

رعایت پیش نیاز و سقف واحد به عهده دانشجوست و در زمان فراغت از تحصیل دروس گذرانده شده بدون رعایت پیش نیاز و سقف واحد حذف شده و عواقب آن متوجه خود دانشجوست .(سایت گلستان پیش نیاز بسیاری از دروس را کنترل نمی کند )

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:48  توسط کاظم زارعی  | 

معرفی کادر دانشگاه

احمد اعتماد : سرپرست دانشگاه و عضو هیات علمی رشته حقوق

مهدی زاهدی :معاون دانشگاه -مسئول آموزش - کاربر ارشد سیستم گلستان -کارشناس رشته مترجمی زبان انگلیسی

عیسی نیکخواه :مسئول امور مالی - کارشناس رشته مدیریت صنعتی و حسابداری

عباس بیننده:امور فارغ التحصیلان -کارشناس رشته حقوق و علوم تربیتی- مسئول امور فرهنگی

طاهره اعتماد :  مسئول امور اداری - کارشناس رشته مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی

مسلم محمدی : راننده

حیدر ابهری: امور خدماتی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:47  توسط کاظم زارعی  | 

معرفی کادر دانشگاه

احمد اعتماد : سرپرست دانشگاه و عضو هیات علمی رشته حقوق

مهدی زاهدی :معاون دانشگاه -مسئول آموزش - کاربر ارشد سیستم گلستان -کارشناس رشته مترجمی زبان انگلیسی

عیسی نیکخواه :مسئول امور مالی - کارشناس رشته مدیریت صنعتی و حسابداری

عباس بیننده:امور فارغ التحصیلان -کارشناس رشته حقوق و علوم تربیتی- مسئول امور فرهنگی

طاهره اعتماد :  مسئول امور اداری - کارشناس رشته مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی

مسلم محمدی : راننده

حیدر ابهری: امور خدماتی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:45  توسط کاظم زارعی  | 

 بنام خدا

 :  پیام ریاست

ای کمیل دانش بهتر از مال است زیرا علم نگهبان تواست و مال را تو باید نگهبان باشی . مال به بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد و مقام و شخصیتی که به مال بدست آمده با نابودی مال نابود گردد.( امیر المومنین علی (ع) حکمت 147)

آغاز سال تحصیلی جدید را که توام با نشاط ، امید ، بالندگی و تلاش جامعه دانشگاهی کشور است به تمامی دانشجویان عزیز که با همت بلند و کار ارزشمند برای نخستین بار به محیط مقدس دانشگاه قدم نهاده اند تبریک می گویم . بدون شک لطف لایزال الهی و دعای خیر والدین شما باعث به ثمر نشستن تلاشهای شبانه روزی شما شده است هرچند این شروع راهی جدید برای رشد و بالندگی است اما همانند قبل نیاز به تلاش و کوشش دارد راهی که مسیر اصلی زندگی را مشخص نموده تا شخصیت اجتماعی فرد شکل واقعی خود را پیدا کند و این مسیر پایانی ندارد.

دانشگاه پیام نور به عنوان بزرگترین دانشگاه دولتی در ایران به شمار می رود که از ابتدای تاسیس آن با شعار آموزش برای همه ، همه جا و همه وقت کار خود را در نظام آموزش عالی شروع کرد و ضمن توجه به توسعه کمی و گسترش شعبات و واحدهای دانشگاه در سراسر کشور و دنیا ، توسعه کیفی را نیز در اولویت خود قرار داده و با تاکیدبر لزوم پوشش دهی متقاضیان ورود به عرصه آموزش عالی و رفع نگرانی خانواده های ایرانی مخصوصاً خانواده های کم بضاعت بستری فراگیر برای توسعه آموزش عالی در کشور را فراهم نموده است .

امید است که دانشجویان عزیز با برخورداری ازدو خصیصه کارایی علمی و تدین از فرصت بدست آمده جهت تحصیل در این دانشگاه برای علم آموزی و خود سازی نهایت بهره را برده و ضمن مفتخر ساختن دانشگاه به داشتن دانش آموختگانی متخصص، متدین و فرهیخته ما را در دست یابی به اهداف بلند دانشگاه و بر طرف کردن کاستی های موجود همراهی نموده تا بتوانیم به عنوان خدمت گذاری کوچک مسیر رشد و تعالی عزیزان را در دانشگاه پیام نور هموار نمائیم.

 

موفق و پایدار باشید

احمد اعتماد

سرپرست دانشگاه پیام نور واحد جم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:44  توسط کاظم زارعی  | 
بنر
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 11:41  توسط کاظم زارعی  | 

http://www.mihandownload.com/download/sms-rooz-madar.jpg
به مناسبت نزديك شدن به روز مادر در سايت ميهن دانلود مجموعه‌ای بسیار زیبا و بی‌نظیر از متن‌های عاشقانه کوتاه که می‌تواند در کنار هدیه روز مادر قرار بگیرد براي شما دوستان هميشگي سايت آماده كرده ايم.

 

حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

 

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

بزرگ ترین واجب
در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیان گر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیه السلام حکایت می کند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمی آید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرمایند: «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است».

زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.

نگاه محبت آمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.

غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!

خدمات جبران ناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند.

عطر همه گل ه
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

سرو سایه گستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.

شگرفی عشق
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ۱٫ نماز خواندن برای آنان؛ ۲٫ آمرزش خواستن برای آنان؛ ۳٫ وفا کردن به پیمان هایشان؛ ۴٫ بزرگداشت دوستان آنان.

بر مزار تو
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!

زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.

حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش     چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا     که تو شیر مردی و من پیر زن
 
زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

بازی امپراطوری های جاوید یک بازی آنلاین رایگان و استراتژیک جدید میباشد که نسبت به گرافیک  و روند بازی های معروف و قدیمی دیگر بیشتر خود نمایی کرده است :امپراطوری های جاوید شما را به دنیای قبل از پیدایش باروت میبرد. دنیای تیغ های تیز، کمانهای بلند و جنگ سوارکاران. زمان دسیسه های سیاسی و نبردهای قرون وسطایی عظیم، محاصره دژ ها توسط منجنیق ها، شوالیه ها که یک تنه میجنگیدند، غارت مردم و روستاییان و کشته شدن هزاران سرباز در میدان نبرد. دوره جنگ سالاران افسانه ای، نابودی پادشاهی های ثروتمند و پیشرفته. دوران متحدین قوی که بهمراه همدیگر جنگ میکردند تا جهان را در اختیار خود بگیرند. با بازیکنان واقعی و در کنار آنها بازی کنید! به قرون وسطی خوش آمدید، جایی فراتر از تمامی آرزوهای دست نیافتنی شما. امپراطوری در انتظار شماست!

این بازی انلاین استراژیک و بدون نیاز به نصب و کاملا سبک و سازگار با اینترنت ایران ساخته شده و از زبان فارسی نیز پشتیبانی میکند, شما با کلیک روی لینک زیر میتوانید با وارد کردن یک نام مستعار در کمتر از 10 ثانیه وارد بازی شوید و قلعه و سپاهایان خود را اماده کنید.

توجه داشته باشید این بازی اسپانسر مالی میهن دانلود بوده ,بازی شما در این بازی به شکلی حمایت مالی این شرکت را از میهن دانلود بیشتر خواهد کرد و همچنین شما هم شانس برنده شدن جایزه چندین هزار یورویی این بازی را که توسط شرکت x software بلغارستان در نظر گرفته شده است امتحان میکنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:5  توسط کاظم زارعی  |